آقای چاه پتانسیل

بدون عنوان

جمعه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۸، ۱۱:۴۸ ق.ظ

 

با دو تا هندوانه زیرِ بغل، با همین جان لاغر و زردم
فکر کردم که می شود جنگید، فکر کردم فقط خودم مَردم
مردِ بیزار خسته از بیداد

از همه سمت نیزه می بارید، به خودم آمدم تنم خارید
گفتم از شهر دست بردارید، شب شد و سینه را سپر کردم
مثل یک کوهِ سخت از فولاد
خواستم مثل آسمان باشم، منجی شهر نیمه جان باشم
آشیان پرندگان باشم، با همین دست خالی و سردم
نعره برداشتم که ماه آمد، مرد جنگاور سپاه آمد
چگوارای بی کلاه آمد، گرچه یک بی چراغ شبگردم

همچنان با زبان شعر و غزل، همچنان مثل گنده لات محل
همچنان هندوانه زیرِ بغل، شور این قصه را درآوردم

با دهانی جریده از فریاد

یک طرف اجتماع ترسوها
یک طرف دوستان و چاقوها
روبرویم سپاه پرروها
باید از راه رفته برگردم
راستی هندوانه ها افتاد

خواستم مثل آسمان باشم، منجی شهر نیمه جان باشم
آشیان پرندگان باشم، با همین دست خالی و سردم
نعره برداشتم که ماه آمد، مرد جنگاور سپاه آمد
چگوارای بی کلاه آمد، گرچه یک بی چراغ شبگردم

 

شاعر یا ترانه‌سرا را نمیدانم فقط میدانم ترانه آهنگ دهانی جریده از فریاد است که توسط شاهین نجفی اجرا شده است.

گاهی اوقات جمله‌ها توانایی توصیف ندارن و اونجاست که سراغ شعر حالا از هر نوعش میری.اوقات عجیبی‌ست اون اوقات،حداقل برای من.اوقاتی که تلخی و شادی با هم در می‌آمیزند..

(پ.ن:از همه دوستان نزدیکان فامیل خوانندگان این پست یا نخوانندگان این پست خانواده محمدی و رجبی و سایرین عذرخواهی میکنم دیگه همینم چیکارش کنم)

در پایان:

ای کاش جای آرمیدن بودی 

یا این ره دور را رسیدن بودی

کاش از پی صدهزار سال از دل خاک

چون سبزه امید بر دمیدن بودی 

-خیام

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۸/۰۶/۱۵
ar gh

نظرات  (۱)

خیلی خوبه که :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی